ستون این بترکونه! رپی که مغز رو سایلنت میکنه!
آرتیست با هیجان وارد استودیو میشه، انگار بمب ساعتی آورده! 💣
دستش رو میگیره بالا و با چشمهای برقزده میگه:
«استاااااد! اینو موزیک بترکونه! ستونِ… این باید بترکونه!»
(و بعد شروع میکنه به خوندن یه تیکهی شعر که انگار از توی کارتون بچهها یا یه آگهی بازرگانی قدیمی دراومده و فقط تکرار میشه)
مدیر استودیو با لبخندی که بیشتر شبیه نیشخنده، نگاهش میکنه و میگه،:
و البته، یه درس بزرگ برای آرتیستهای متوهم! 😉
میکِشونمت بالا! مشکلات مصرف سبزی و آرتیستهای توهمی
آرتیست وارد استودیو میشه…
چشمها نیمهباز، زبون گرهخورده، مغز در حالت «Nebula Mode» 😵💫🌿
و با اعتمادبهنفسی عجیب میگه:
«داداش… کارو رایگان برام ببند… من میکِشونمت بالا… معروفِت میکنم!»
مدیر استودیو هم که همچین آدمهایی رو زیاد دیده،
شروع میکنه تیکههای پشتسرهم:
«داداش تو اول خودتو بکش بالا… »
«تو اگه کسی رو معروف میکردی، الان اسمت تو دفترچه بیمه نبود!» 😂
وقتی صدا هنوز گرم نشده!صداسازی با فندک!
آرتیست تازه وارد استودیو میشه، لباس آرتیستی پوشیده…
ولی صداش هنوز تو حالت خواب زمستونیـه! 😶🌫️
میخواد کوک بخونه، اولین نت که میپره میگه:
«استا… صدام قاطی کرده! کوک نمیاد! کمک…!»
مدیر استودیو نیمنگاهی میکنه، بعد انگار یه تصمیم جدی گرفته…
میره سمت ددروم…
وقتی خاموشی میآید! (فاجعه در استودیو!)
مرحله حساس ضبط وکال موسیقی فرا رسیده و آرتیست در اوج آمادگی برای اجرای شاهکارش است. درست در لحظهای که همه منتظر یک اجرای بینقص هستند، ناگهان برق استودیو قطع میشود! سکوت سنگینی حاکم میشود و مدیر استودیو در این لحظه بحرانی، حرفی میزند که اوضاع را بامزهتر و شاید هم استرسزاتر میکند!
رپرِ « خدای صدا!» | قسمت هشتم
آرتیست ما، “یکوب”، با هیجان وارد استودیو میشه. به محض بسته شدن درب، با صدای بلند فریاد میزنه: «وایسا! چرا صدای در رو ضبط نکردی؟ اون صدا خدا بود، خفن بود، باید ضبط میشد!» ناظر صدا که از این درخواست عجیب و غریب و توهمات “یکوب” کلافه شده، با یک لوله بزرگ به سمتش میره تا «ادبش کنه»!