شکست عشقی! پروژه اکسبک! 💔
آرتیست با چشمهای پف کرده وارد استودیو میشه، با صدای لرزان میگه:
«استاد… زندگیم داره از هم میپاشه! اون رفته! باید یه جوری براش آهنگ بخونم که برگرده… یه آهنگ بساز که تا شنید، برگرده تو بغلم!»
مدیر استودیو که فقط میخواد کارش رو بکنه، با تعجب نگاهش میکنه:
خر هم خرهای قدیم! 🫏 وقتی نابغه استودیو، خام رو به پخته ترجیح میده!
مدیر استودیو بعد از ۸ سال کار مداوم، اتوتون، کمپرس، اکولایزر…
چشمها قرمز، کمر درد، مغز در حالِ ذوب شدن! 🫠
بالاخره نسخه نهایی و قدیمی رو پخش میکنه و…: