شکست عشقی! پروژه اکسبک! 💔
آرتیست با چشمهای پف کرده وارد استودیو میشه، با صدای لرزان میگه:
«استاد… زندگیم داره از هم میپاشه! اون رفته! باید یه جوری براش آهنگ بخونم که برگرده… یه آهنگ بساز که تا شنید، برگرده تو بغلم!»
مدیر استودیو که فقط میخواد کارش رو بکنه، با تعجب نگاهش میکنه:
خر هم خرهای قدیم! 🫏 وقتی نابغه استودیو، خام رو به پخته ترجیح میده!
مدیر استودیو بعد از ۸ سال کار مداوم، اتوتون، کمپرس، اکولایزر…
چشمها قرمز، کمر درد، مغز در حالِ ذوب شدن! 🫠
بالاخره نسخه نهایی و قدیمی رو پخش میکنه و…:
ستون این بترکونه! رپی که مغز رو سایلنت میکنه!
آرتیست با هیجان وارد استودیو میشه، انگار بمب ساعتی آورده! 💣
دستش رو میگیره بالا و با چشمهای برقزده میگه:
«استاااااد! اینو موزیک بترکونه! ستونِ… این باید بترکونه!»
(و بعد شروع میکنه به خوندن یه تیکهی شعر که انگار از توی کارتون بچهها یا یه آگهی بازرگانی قدیمی دراومده و فقط تکرار میشه)
مدیر استودیو با لبخندی که بیشتر شبیه نیشخنده، نگاهش میکنه و میگه،:
و البته، یه درس بزرگ برای آرتیستهای متوهم! 😉
میکِشونمت بالا! مشکلات مصرف سبزی و آرتیستهای توهمی
آرتیست وارد استودیو میشه…
چشمها نیمهباز، زبون گرهخورده، مغز در حالت «Nebula Mode» 😵💫🌿
و با اعتمادبهنفسی عجیب میگه:
«داداش… کارو رایگان برام ببند… من میکِشونمت بالا… معروفِت میکنم!»
مدیر استودیو هم که همچین آدمهایی رو زیاد دیده،
شروع میکنه تیکههای پشتسرهم:
«داداش تو اول خودتو بکش بالا… »
«تو اگه کسی رو معروف میکردی، الان اسمت تو دفترچه بیمه نبود!» 😂
خوابهای مکرر، گلیچ بیداری! تنظیمکنندهی خواببیخواب
شب شده، همه خوابن…
فقط یه نفره که هنوز لوپ خورده بین خواب و استودیو: تنظیمکننده! 🎧😅
هر بار چشمهاشو میبنده،
یا یاد حرفهای عجیب آرتیستها میافته !
یا موقع خواب میبینه وسط شب آرتیست زنگ میزنه !
نتیجه:
خوابِ بیخواب!